The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 ساعت 10:54 PM

سیلامممممممممممممممم سیلام سیلام..

 

همون سلام...

 

امشب فقط اومدم به مامانا و خانوما تبریک بگم روزشونو و هیچ حرف دیگه ای نزنم..

 

مامان خانومای عزیز...همه مادران عزیز که واقعا همتون فرشته این و عزیزین...

 

 

 روزتون مبارک

 

ما بچه هاتون میدونیم خیلی اذیتتون میکنیم ولی فک میکنم به همون اندازه که اذیتتون کردیم (بیشترش ناخواسته و بعضی وقتا خواسته) دوستتون داریم و خدا رو شاکریم به خاطر داشتن شما فرشته های مهربون با گذشت...

 

مامان خانوم خودم بهت تبریک میگم روز مادر رو...

هیچ وقت نتونستم به خودت با زبون بگم دوست دارم...با نگاه..با احساس با اینچیزا گفتم و خودتم خوب فهمیدی حرف دلمو ولی با زبون هنوز نتونستم بهت بگم چقدر عاشقتم...

اینجا میگم..خیلی دوست دارم...منو ببخش به خاطر همه بدیای که بهت کردم...

 

خب مادرای عزیز..خانوما...روزتون مبارک...یا حق...

 

 

جمعه 31 خرداد ماه سال 1387 ساعت 10:19 PM

سلام...

خوبین؟؟

ببینین زرنگ شدم...

این مطلب پایینیو جایی خوندم خوشم اومد گفتم بزارم شماها هم بخونین...

دیگه اینکه این جمعه ها که میشه ما باید بریم ده...نه و اینا هم نداریم...امروزم ده بودم..بد نیستا..فقز چندتا مشکل داره واسم..

۱-مشکل تنفسیم خیلی بدتر میشه به خاطر هواش...چون هواش خیلی تمیزه...

۲- تا دلت بخواد کار اونجا هست..از همه نوعیش...ادم خسته میشه خب...

۳- با عموم از صبح چرت و پرت میگیمو شوخی و مسخره بای و همه رو فیلم میکنیم کلی میخندیم..(البته این جز خوبیاشه)

۴- همون عمو بالاییه نمیزاره ادم یه ثانیه بیکار بشینه...پدر ادمو در میاره...

۵- اگه راه دهمون اینقد سربالایی نداشت و جاده های خطر ناک سالی یه بارم نمیرفتم..به خاطر رانندگی تو این جادههاشم که شده خوشم میاد برم به زور...

۶- فعلا همینا...

 و اما اون مطلبه... :

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.


به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد
.


به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد
.


به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم
.


به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد
.


به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد
.


به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید
.


به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد
.


به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد
.


به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد


به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.


به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد
.


به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید
.

 


و در آخر
:


به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

 

خب دیگه اینم اپ زود زود که بفهمین دارم بچه زرنگی میشم..هرچند دیگه زیاد کسی مارو تحویل نمیگیره...

 

خب د...یگه..فعلا...یا حق

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 ساعت 10:44 PM

سلامممممممممممممممممم خدمت همه برو بچه های خوب و گل...

 

خوبین خوشین..حال و احوالاتتون خوبه ایشالا؟؟

 

خب به سلامتی...

میدونم بد قولم فحشم ندید دیگه زیاد...

۲۰ درصئ تنبلی و ۸۰ درصد عوامل خارجیه دیگه باعث میشه که ژیگول خان بد قول از اب در بیان..شایدم از خاک..:دی..

اول از کجا شروع کنم.؟؟

اهان..کمیسون پزشکیه روز دوشنبه..عجب کمیسونی هم بود...:دی

صبح دوشنبه ساعت ۵.۵ کوبیدم رفتم دم بیمارستان نشستم ..یعنی تو صف نشستم..زودتر از منم اومده بودن..ادم خل تر از منم یعنی پیدا میشه..

بعد کلی وایسادنو سر و کله زدن و له شدن در انبوه جمعیت و اینا بلاخره ساعت ۱۰.۵ صبح دست جمعی به این نتیجه رسیدن که ما باید صبح که اومدیم اسممنونو مینویشتیم رو یه کاغذ که نمیدونم دست کی بوده...عجب بیمارستانی...اسمشو نمیگم ابرشون نره دیگه..ولی جز مجهزترین بیمارستانای ایرانه...سرتونو درد نیارم..اره ننه...خلاصه اون خانوم بد اخلاقه انق...عنق... اخر کار دیگه با جیغ گفت نوبت نمیدیم دیگه شما بعد از ظهر تشریف ببرین مطب خود اقای دکتر...

دیگه هیچی بعد از ظهرش رفتم مطب دکتره..یه ساعتی نشستم نوبتم شد یه عامه هم پول دادم که میخوام کمیسون بشم..

بعد از معایناتم هم که اقای دکتر لام تا کام حرف نزد فقط یه تومار زیر نامه بیمارستان نوشت و مهر و امضا کردو گفت ببر بده بیمارستان..همین..منم فرداش رفتم نامه رو تحویل بیمارستان دادم گفتن جوابش هرچی باشه میاد تا ۷..۸ روز دیگه دم خونتون...حالا جوابش چی بیاد خدا میدونه...

خلاصه که اینم از کار و بار ما...

ولی اگه اونروز بین من اون خانوم بد اخلاقه زشت ایکبیری پنجره فولادی نبود حتما خفش کرده بودم با این حرف زدنش......

والا به خدا...

خب دیگه چی بگم...نمدونم والا چی بگم.. مخم کلا گو.....ه...

تازگیا گوشم کر شده اساسی..کلهمه افراد خانواده و دوستان و اشنایان شاکی هستن اساسی......

خب چیکار کنم..اونا یواش حرف میزنن توقع هم دارن ادم بشنوه چی میگن..تازه خیلی از حرفاشونم همون نشنوی بهتره..جز ضرر هیچی واست نداره...تازشم بنده ۲..۳ سالی مغازه اهنگری کار میکردم هم کور شدم هم کر......

تازه تازه ترش اینکه شوهر عمه گرام امروز دیگه فرمودن تازه مستم هستم...به به..به به...

پرسیده امروز چندمه میگم اوستا مهدی شما هم از دیوونه میپرسی شنبه کیه اخه...خب من چمیدونم امروز چندمه...(قابل توجه که بنده نیم ساعت قبلش تو بنک بودم کلی فیش پر کرده بودم و تاریخ زده بودمو اینا...)

میگه علی اگه دست از این مست و ملنگ بازیو حواس پرتیت برداری دعا میکنم یه زن خوب و خوشگل و پول دار و همه چی تموم گیرت بیاد...حال میکنی شوهر عمه منو...

بنده خدا خودش بچه دار نشده..منو میبینه فک میکنه بچه نداشتشم...

خب دیگه چی بگم؟؟ نیمیدونم والا...فعلا هیچی..خیلی دلم میخواد زود به زود اپ کنم..کاش بتونم...

 

باز این پای مونیتور خوابش برد.....

بیدار شو..الووووووووو...

 

خب دیگه..فعلا من برم.ولی سعی میکنم زود زود بیام اپ کنم...

 

ممنونم از همه دعاهاتون بچه ها..مرسی..من از صمیم قلبم به خاطر داشتن  شما دوستای خوب خوشحالم..

...

پانی من اینجام میخواستی خفم کنی..جراتشو داری بیا......

 

خب دیگه..خوش باشین..مواظبت خودتون باشین..فعلا...

 

 

 

یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387 ساعت 8:22 PM

سلام...

 

فردا روز سرنوشت ۲ سال از زندگیه منه... فردا باید برم شورای پزشکی...

 

دعام کنین...دعام کنین که هرچی خیره همون بشه...

 

فردا شب میام یه آپ درست و حسابی میکنم...فعلا... یا حق...

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387 ساعت 11:23 PM

سلاممممممممممممممممممممم سلام سلام...

 

خوبین؟؟ خوشین؟ خوش میگذره؟؟

چیکار میکنین با امتحانا؟؟ اینطوری که میگن فصل امتحاناست..

خب اول از بازی شروع کنیم...

همون بازیی که ۱۰ تا چیز که خوشم میاد و ۱۰ تا چیزی که بدم میاد و بعدم ۱۰ نفرو دعوت کنیم...

میدونم دیر شده ولی خب ما اینیم دیگه..هیچ کاریمون به ادمیزاد نرفته کلا...

خب من از طرف پانیذ عزیز و خانومی عزیز به این بازی دعوت شدم...مرسی از دوتتون و به یاد بودنتون...

اول اینچیزایی که بدم میاد...(از خیلی چیزا بدم میایدی..ولی الان یادم نمیاد هیچ کدومو...)

۱-از ادمایی که دائم ایه یئس میخوننو نا امیدن...

۲- از ادمای ترسو هم بدم میاد...

۳- از اینایی که تو خیابون با ماشین همه خیابونو میگیرن و با سرعت ۵ کیلومتر در ساعت میرن به شدت میخوام کلشونو بکنم...

۴-از اینکه یه ادم ساده رو گیر میارن و ۷..۸ نفر دورش جمع میشن و الکی بهش میخندن بدم میاد...ادمایی که خودشونم هیچی نیستنا ولی یکی دیگه رو الکی تحقیر میکنن...

۵- از دعوا و مرافه تو سر کله هم زدن جلو یه عالمه ادم علاف هم بدم میاد...

۶-از زیادی شلخته بودنو بی نظمی تو کارا و و اینا هم بدم میاد...

۷- از ادمای کینه ای و اونایی که کینه شتریه تو دلشون هیچ وقت با هیچی پاک نمیشه هم بدم میاد...

۸- از املت...هر گونه آش به جزآش گندم و آش رشته...گوشتی که بهش چربی اویزون باشه...بامیه..بادمجون... و و و...

۹-از ریا کاری و پست فطرت بودن...

۱۰-از اینایی که در هر موردی دخالت میکنن با وجود اینکه در هیچ موردی هیچی حالیشون نیست..

البته هنوزم هستا ولی خب قانون بازی ۱۰ تایی هستش...

حالا از اینایی که خوشم میاد..ایوللل...

۱-ماشین..از هر نوع و مدلش...با هر اندازه...

۲- سرعت...عشق سرعتم...و البته کمی تا مقداری هم قانون شکنی هم دوست دارم...

۳- فضای اینجا و همه دوستای خوبم...

۴-از یه اپارتمان خیلی شیک و لوکس با تمام وسایل و امکانات مد روز(کم اشتهام نه؟)

۵-وبلاگمو...چایی...میز کارم و وسایل نقشه کشیمو...و کار کردنو...

۶-از چک...چَک نه ها..چِک..اونم از اوناییش که مبلغش بالاست و با خط خیلی خوب نوشته شده و امضاشم خیلی خوشمل باشه...

۷-از ادمایی که دیگرانو واقعا میخندونن...

۸-پیتزا...ساندویچ از نوع تند که دهن ادمو اتیش میزنه...

۹-از با وقار بودن و خوشتیپی خانوما یی که جلف نیستن ولی خوشتیپن...

۱۰- از تمام چیزایی که میشه باهاشون خوش بود لذت برد و زندگی کرد...

خب اینم از اینا...

حالا ۱۰ تا دعوتیا..وایی که چه کار سختیه این کار...

گیلاس جونم...صمیم...اقلیما...ابجی مریم..ابجی باران...نگین...هیرودیا...نگار ...نیمفا...خانوم زیگزاگ...

و همه اینایی که اینو میخونن..به خدا خوشحال میشم بازی کنین...

خب این از بازی...

خبرهای کوتاه...

۱- ماهی قرمز بیچارم تو هوای ۲۰ درجه زیر صفر و زیر ۱۵ سانت یخ تو زمستون نمرد ولی چند روز پیش از گرما مرد...ناراحن شدمممم...

۲- به احتمال خیلی زیاد یعنی ۹۹.۹ درصد میرم تا چند ماه دیگه سربازی...کارای معافیم درست نشد...

۳- شهر ما خیلی خشکسالیه ولی دهمون از شهرمون بدتر شده..درختا دارن میمیرن...

۴- چقدر خبر خوب دادم من الان...الفراررررررررررر...

۵- بی معرفت تلفنت قطعه...

۶- دلتنگتون میشم...

۷- دوست دارمممممممممممممممممم...

۸- جمعه ای تولد هیرودیا بود...از همینجا تبریک میگم بهش...تولدت مبارک عزیز...

۹- طفلی پای مونیتور خوابش برد...

۱۰...میگم تا ۱۰ نشه بازی نشه...اینم ۱۰ تا بشه که جمیعا رستگار بشیم...

مواظب خودتون باشین..خوش باشین..فعلا...یا حق...