X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 01:14 ب.ظ

سلام...

راستش حالم یه جوریه...

امروز یه تصادف تقریبا محکم و بد کردم یه دو سه ساعتی تو خیابون الاف بودم...حالا که اومدم خونه احساس میکنم همه جام درد میکنه ...

حالا بذارید بگم چی شد که تصادف شد...

اقا ما مثل همیشه داشتیم مث بچه ادم راه خودمونو میرفتیم (من همیشه راه خودمو میرما فقط بعضی وقتا سرعتم یخورده بالاست)از یه میدون رد شدم بعد از این میدون یه ۴ راه که چه عرض کنم یه ۷ راه بود بعد من مستقیم داشتم میرفتم که یهو دیدم یه پیکانیه همین جور از تو اون خیابون فرعیه داره میاد با خودم گفتم خوب راه که با منه اونم منو دیده فاصله هم داریم وایمیسته یه دفعه چشمتون روز بد نبینه به جای اینکه واسته من رد بشم یه دفعه خیلیم فاصلمون کم شده بود دیدم اون پیکانه سرعتش بیشتر شد به شدت منم دیدم الانه که میخوره به ماشین من ...منم سر ماشینو ردش کردم ولی اخرش سر پیکانه خورد از در عقب ماشین من  به بعد

بعدم ماشین من درست ۱۸۰ درجه وسط خیابون چرخید بعد وسط خیابون واسید ...حالا بعد از اینکه من با هزار مکافات از ماشین پیاده شدم (اخه ضربهه اینقد شدید بود که صندلی من از جاش کنده شده بود منم که سه چهار بار این کلم به همه جای ماشین خورده بود گیج گیج بودم)میبینم بعلههههههههه...چی میبینم یه خانوم پشت ماشین بوده اونم تازه در حال اموزش رانندگی دیدن از شوهر اونوقت بود که تازه فهمیدم چرا تا منو دیده سرعتش دو برابر شده به جایی که ترمز کنه پاشو تا اخر گذاشته رو گاز ماشین ...بعدم شوهره میگه اره پسرم تو سرعتت زیاد بوده ...میگم بهش اولا که خودتم میدونی من سرعتم بالا نبود بعدشم اگه من همونجا هم وایستاده بودم این خانومت میزد به من ...میگه اره این خانوم من هول شده گاز و ترمزو اشتباهی گرفته...

حالا شوهره میگه تو قبول کن من پشت ماشین بودم زنگ بزنیم پلیس بیاد که بتونیم از بیمه استفاده کنیم خلاصه که به هر ترتیبی بود منو .......کردن گفتیم باشه...اقای پلیسم که سریع بعد از ۱:۳۰ خودشو رسونده بعد از کلی تحقیقات پلیسی میگه من نمیدونم تقصیر کدومتونه (تو دلم گفتم ایول نابغه...و مقادیر متنابعی حرفای رکیک دیگه که اینجا نمیشه گفت) اخه این خیابونه هم نه تابلو داشت نه خط کشی ...خلاصه که گفت برین پی کارتون تا شنبه بعد از ظهر بیایین فلان جا تا معلوم بشه کدومتون تقصیر کار بودین...

خلاصه که خدا دیده من از شنبه غیر از کلاس رفتن و کار اموزی کار دیگه ای ندارم خودش وسیلشو جور کرد زیاد بی کار نباشم خوب نیست...اره این خدا که قربونش برم من همچین یه چند وقت یه بار یه حال اساسی میده به من ولی من که همچنان شدید دوسش دارم...

حالا تو این هیرو ویر که با موبایل کار دارم این موبایل منم سه چهار روزی هست که جناب مخابرات زحمت کشیدنو قطش کردن...این دیگه میگن غوض قوض غوض ظ ز ذ نمیدونم کدومش درسته شما درست بخونین بالا قوض...

خوب دیگه برم یه یه ساعت بخوابم که دارم وا میرم همچین...

تازه اینم یادم رفت بگم...حالا یه بحثم با بابام دارم بعد از ظهر دوباره...

فعلا ..بایتون