X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 02:10 ب.ظ

سلامممممممممم به همه...

حال و احوالتون خوبه...روبهراهین...ایشالا که باشین...

بی مقدمه...

پنج شنبه ای کلاسام تموم شد ...

شنبه و یکشنبه هم نصفشو تو بانک بودم نصف دیگشم دنبال کارای دیگه که هیچکدومم به من ربطی نداشت اصلا...

میمونه چی ؟ کار اموزی ...

کار اموزی هم که جیم شدن ازش مشکل چندانی نداره زیاد...

این یکی دو ماهه هم که با خودم مشکل پیدا کردم شدید...

این بود که یه دو روز تو این هوای خوب و دلپذیر بندر عباس رفتم تا بندر و اومدم ...

یکشنبه بعد از ظهر به صورت خیلی سریعانه و عجله ای حرکت کردم و و امروز بعد ظهر ساعت ۱ رسیدم...

راستش من خیلی عاشق ماشینای سنگینم ... جاده هم که عشق منه...خلاصه دیدم این گوگوشم هی داد میزنه میخونه ... :

جاده اسم منو فریاد میزنه که...بیااااااااااااااااااااااا...

این شد که منم گوش به حرف جاده...یک عدد VOLVO FH 12  که میمیرم واسه این ماشین...و گوگوش که دائم هی فریاد میزد... کردمو رفتم و امروزم اومدم...

جای شماها هم زیاد خالی نبود...چون اگه یه لحظه کولرو مجبور میشدی خاموش بکنی مرگ حتمی در انتظار ادم بود ...ولی من چون جند بار دیگه هم تو تابستون رفته بودم بندر عادتی بودم و زیاد مشکل نداشتم...

خوب این از غیبت دو روزه من که توضیح دادم...

دیگه اینکه من همچنان تنهام...

تو این مدت تمام اهنگایی که میخواستم با صدای خیلی خیلی بلند گوش بدم رو گوش دادم و خیلی حال کردم...جاتون خالی خونه ما...

من یکشنبه و دوشنبه هفته اینده دو تا امتحان دارم ...منم که اخرت اکتیو دارم میخونم درسا رو...کسی نمیخواد من به جاش برم امتحان بدم؟؟؟حتما نمره خوبی میارم واستونا...از من گفتن بود حالا...

کار اموزیم هم همون اواسط هفته اینده تموم میشه ... و من اگه اون دو تا امتحان ذلیل شده رو پاس کنم دیگه میتونم با خیال راحت سرمو بذارم زمین مادر...

خوب دیگه برم که بعضیا میان میگن وقت ما خووننده های محترم رو گرفتی اینا...البته با عرض پوزش از همون خواننده محترم ...

خوش باشین همگی...همیشه...

بایتون...فعلا...