X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 11:38 ب.ظ

سلاممممممممم...

اهههههههههه...خدایا...این همه نوشتم با این حال خرابم و طی یک اقدام شهادت طلبانه کاری کردم که همش دود شد رفت هوا...گریههههههههههههههههههههههه...

خوب خلاصه بگم که من هنوز حالم خوب نشده که هیچ خیلیم این سرماخوردگیه خراب شده لعنتی شدیدتر هم شده...دارم میترکم...درست بدنم درد میکنه...داغون داغونم...

اخه خدا مرامتو شکر تو این فصل گند مزخرف لعنتیه گرم که خرما با اون قیافش پخته میشه سرماخوردگی دیگه کجا بود که دادی به من بخورم...

خلاصه که دکترم نرفتم قصدم ندارم برم...اصلا خوشم نمیاد...

امتحانامم امروز تموم شد راحت شدم فعلا من...یه شانسم اوردم که جمعه ای ناخوداگاه رفتم تو سایت دانشگاه دیدم وای بر من که نزدیک بود خودمو بیچاره کنم...

فکر میکردم یکشنبه دوشنبه امتحان دارم نگو شنبه و یکشنبه امتحان داشتم......اره دیگه نزدیک بود که یه شیرین کاریه اساسی بکنم من......

خوب دیگه تا در این مکان مقدس و پشت این وسیله مقدستر (کامی عزیز)من شهید نشدم برم......

از لطف تمام دوستانی که میان اینجا به من لطف دارن صمیمانه تشکر میکنم...حالم که خوب شد جبران میکنم اساسی...

خوب دیگه من فعلا...بایتون...