X
تبلیغات
رایتل
شنبه 8 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 03:36 ب.ظ

سلام...سلام...سلام...

چه حال چه احوال ؟ خوبین همگی ؟

من به یه نفر دیگه گفته بودم تو که نمیتونی زودی بیای و اپ کنی و معلوم نیست کارات چه جوریه و از این حرفا خب نگو کی میام یا مثلا زود میام...مثلا تیریپ نصیحت برادرانه اومدم واسش...حالا خودم شدم عین اون یکمی بدتر......

صمیم جان از همین جا معذرت ...

خب اول اینو بگم بنده بسی پیشرفت کردم در امر هیکل توپ کردن و میزون تغذیه مناسب و به وقت از این حرفا...حالا چه جوریشو نمیدونم دیگه...

بنده یکشنبه ای که میخواست ماه رمضون شروع بشه دم مغازه پسر عمم وایساده بودم یهو چشمم افتاد به این ترازوها از اون خوشگلا دیجیتالیا...با خودم گفتم بزار اول ماه رمضونی ببینم وزنم چقدره اخر ماه رمضونم میرم باز ببینم چقدره ببینم چه جوریا میشه...(اخه دو..سه تا ماه رمضون چند سال پیشا بنده اضافه وزن پیدا میکردم تو ماه رمضون)اره دیگه اینجور شد که رفتم بالا ترازو و دیدم عدد ۵/۵۹ رو نشون داد منم قشنگ به حافظه ام سپردم تا یک ماه دیگه...خلاصه دوباره پنج شنبه دم مغازه وایساده بودم پیش پسر عمم... که نمیدونم چی شد احساس کردم باید دوباره من برم رو این ترازوههرفتم بالا اینجوری شدم...دیدم عدد ۵/۵۶ رو ایندفعه نشون میده ... آری و همانا بنده طی ۴ روز ۳ کیلو از وزنم کاسته شده بود و اینجا بود که به استعداد خودم در امر کاهش وزن بدون هیچ کلاس و باشگاه و دم و دستگاهی پی بردم عمیقا......

دیگه اینکه  تو این چند وقته یه روزم کاری پیش اومد رفتم تهران و اومدم و ایندفعه با اتوبوس...اخه دو ماه پیشم یه سر رفته بودم تهران و اومدم ولی با ماشین خودم که خیلی هم حال داد بر عکس ایندفعه...

اودفعه ای ساعت ۱۲ ظهر اینجا حرکت کردم ساعت ۵:۳۰ تهران بودم (کسی هم فکر نکنه با خودش که به حرف بابام که گفته بود یواش بریا گوش نکرده بودما که خیلی ناراحت میشم من)...دوباره همون شبش ۱۱ حرکت کردم ۴:۳۰ صبح یزد بودم که جمعا کل سفرم ۱۶:۳۰ طول کشیده بود ...

ولی امان از این دفعه ای این اتوبوسای نازنین که از بس جریمه دادن دیگه جرات نمیکنن یه ذره گاز این ماشیناشون بدن و یخورده با سرعتشون ما رو خوشحال کنن... بدترین مسیرم که واسه اینا همین مسیر یزد تهرانه ...۷ تا پلیسراه تا تهرانو باید ساعت بزنن ...و این بود که ۱۰ ساعت تو راه بودم ...اتوبوسه هم از این ولوو ها بود کولرشم روشن سر شب خوب بودا بعد یه ۲...۳ ساعتی که گذشت همچین سرد شد که نگو این دریچه هاشم خداب بود خلاصه دیگه تا خود تهران منجمد شدم......برگشتنی هم که عین رفت...سرما خوردن تو اتوبوس و ایندفعه ۸ ساعت تو راه بودنو از اینا...

واسه این تهرانم مینویسم یه روز اساسی...از خوبیا و بدیاش که من بیشتر بدیاشو دیدم...

اها یه چیزی... قابل توجه بانو اینویزیبل  که گفته بودی قیچیش کنم چون دیر اومدم نشد قیچی شده بنویسم  ولی این پایین قیچی شده اینایی رو که نو شتمو مینویسم...

بنده تو ۴ روز ۳ کیلو کم کردم...یه دو روز رفتم تهران و اومدم که خیلی چیزا از تهران دیدم که قراره بنویسم...

خب اینم قیچی شدش...

خوب خوش و سلامت باشین همگی...نماز روزه هاتونم قبول باشه...

منو هم تو این ماه خوب دعا کنیین حتما ...یادتون نره...

فعلا...بای همتون...