X
تبلیغات
رایتل
جمعه 22 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:39 ق.ظ

سلام...

 

خوبین؟ خوشین؟؟؟

شدیدا خسته هستم با اعصاب متلاشی و داغون و یه عالمه درد جسمی که داره خفم میکنه...

شدم کلکسیون انواع بیماری...

اخه خدا خسته شدم دیگه...

چقده خودمو گول بزنم که اره...مثلا من مردم و قوی..نباید گله کنم...اهههه...اخه تا کی...دیگه طاقت ندارم خدا جون...میفهمی؟؟؟

حالا تو این هاگیر واگیر این دوتا امتحان ریاضی شنبه هم شده قوض بالا قوض...

این دندون بیصاحاب بشه حالا دیگه من راحت بشمم خر شده به طرز فجیح...هرچی باهاش صحبت میکنم که اخه الاغ یه دو روز صبر کن...مگه زبون میفهمه...به خدا من خودم میدوم که تحمل دردم خیلی بالاست..یعنی اصن دوست ندارم اه و ناله کنم...نمیخوام تعریف کنم از خودما...ولی خدایی به قدری درد میگیره که میزنه به چشمامو نصف سرمو کلا دیگه نه هیچی میفهمم نه جایی رو میتونم ببینم...تو این دو روزه یه بسته ۱۰ تایی ایبوپروفن ۴۰۰ خوردم...تا دوتا دوتا باهم نخوری مگه اروم میگیره...این قرصای لعنتی هم که دشمن قسم خورده معده هستن...همش حس میکنم معده ام سوراخ سوراخ شده... ...

خب هرکی تحمل دردش یه حدی داره دیگه...خب خسته شدم چیکار کنم اخه..نه وقت دارم که برم دکتر نه این دردا کوتاه میان...

تازه اینا که تازه واردن...بماند حالا اون دردای قدیمی و همیشگی که هیچ وقت قرار نیست خوب بشن...

خون دماغ که روزی ۱۰ ۱۵دفعه ۷...۸ روز قبل رسیده به روزی ۲...۳ دفعه (این موردو الان بهتر شدم یعنی) ...دستی که دیگه دست بشو نیست واسه من...سینه دردی که یه درد ۴..۵ ساله هستش و قرارم نیست خوب بشه ..کلا من از ۲۴ ساعت فک کنم ۱۰..۱۲ ساعتشو مث ادم نفس میکشم..بقیه اش نصفه نیمه کارست و یا اصن از سینه بالا نمیاد خدا رو شکر...به پیامهای مهران مدیری گوش میده این نفسام و شدیدا صرفه جویی میکنن...که صرفه جویی هنره...

هنوزم هستا...ولی دیگه من خجالت میکشم بگم...

نه بابا چیزیم نیست که...آآه..قوی قوی...تازشم هنوز میخوام برم سربازی...یعنی نمیخوام برما میبرنم احتمالا...تازشم...مامانم میخواد از خونه بیرونم کنه...بلکم...نه از اون بیرون بد بداها...نه از اون بیرون خوبایعنی خودش میگه خوبه...فک میکنه میتونه گولم بزنه...نمیدونه که  این پسرش ماشالا چگده با هوشه که...به این راحتیا دمشو قرار نیست بزاره لای ت ط له...

روز عیدی با داییم دست به یکی کردن فک کردم من قراره بای توپ و تشرا جا خالی کنم...نمیدونن که هنوز هستم حالا حالاها...هیجا نمیرم...

خلاصه که اینجوریاست...برم که دارم زیادی چرت و پرت میگم احساس میکنم...

مریضیام به جهنم...تو رو خدا دعام کنینن این دوتا امتحان شنبه رو خوب بدم که دیگه حوصله اشو ندارم...

خوب و خوش سلامت باشین همگی...قربونتون...فعلا...