X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:58 ق.ظ

سلاممممم میکنیییمممم...

احوال میپرسیممممم...

زنده بودیم اگه فردا..وعده ما لب دریا...(دارم داریوش گوش میدم یه تیکشو اومدم واستون هویجوری )...

خب چه خبرا..خوبین..خوش میگذره ایشالا...

منم هیچی...روزمرگیامو ادامه میدم...

خیلی حرف واسه گفتن دارم و چندتا موضوع واسه مطرح کردن..ولی نمیدونم چرا این مخ وامونده یه جا متمرکز نمیشه...نمیتونم فکرمو تمرکز بدم تا بتونم بنویسم چارتا خط...

به هر حال اگه پستام در پیتی و چرت و پرتن همینه دیگه..کاریش نمیتونم بکنم فعلا...اگه تحمل دارین که یا علی و اگرم نداری که مزاحم نمیشم...

امروز پیش عموم بودم..یعنی عمومو خونه اون یکی عموم دیدمش..همون عموم که گفته بودم پرستاره..دکتره دستیار اتاق عمله...و اخرشم من نفهمیدم چیکارس..

خلاصه این دست وامونده بعد از حدود ۵ ماه تازه حالا دوباره یادش اومده درد بگیره اذیت کردناش بیشتر بشه...امشب بهش نشون دادم میگم چرا این اینجوری میکنه زیر این پوستی که جدید دراورده انگاری رگای دستم قاطی پاطی شدنا و بعضی وقتا هم همون زیر انگار هی سوزن فرو میکنن..چرا اینجور میشه...البته به غیر از اینکه سردش که میشه کل دستم سیاه میشه اون قسمتش از همه جا بیشتر...

یه خورده نیگا کرده و میگه باید عمل بشه به احتمال زیاد...میگه باید این پوست جدیدو بکنن بدن سگ بخوره احتمالا چندتا رگی که این زیر رد شده جاهاشون عوض شده و خونو درست منتقل نمیکنن باعث مشکلات بعدی و بیشتری در اینده میشه...من: ...عموم: ...من: نمیخوااااااااام...عموم:...تو غلط کردی...اخه این بدبخت همون اولم گفت احتمالا عمل میخواد تا زیاد اذیت نشی..ولی من گوش نکرم گفتم..نه چیزی نیست خوب میشه...حالا دوباره میگم نه..میخواد منو بکشه... ..خب چیکار کنم اخه..اتاق عملو دکتر و این مسخره بازیا رو دوست ندارم اصلا..حس میکنم میشم مث این بچه لوسای ننر...دست خودم نیست...نمیدونم چه کنم..ولی ایندفعه دیگه جدیه فک کنم..گفت هرچه زودتر بیای واسه عمل هم خرجش کمتره و هم اسونتره...حالا خوددانی...خودمم که ماشالا خیلی کلا همه چی میدونم... ...

اخه دردمم که یکی نیست که..یه مشکل دیگه هم این وسط هست که میشه قوض بالا قوض...چی؟؟نه نمیتونم بگم این مشکلو...

نمیدونم..حالا اگه دیدین یه ۷...۸ روز دیدین غیب شدم احتمالا رفتم زیر تیغ... حالا خبر میدمو میرم ایندفعه..نمیزارم مث اون تهران رفتنم بشه...

حالا اگه خبر دادمو رفتم و از ۷..۸ روز بیشتر شد خودتون دیگه بفهمین چی شده... زیادم راضی نیستم تو خرج بیفتینا...یه اعلامیه+ یه مجلس ساده...لباس مباس مشکی و اینا هم نمیخوادا...

نه حالا خدایی از این عملم که بگذریم و بگیم چیزی نیست که چیزیم نیست اصلا...

حالا اگه یه روزی مثلا من افتادم و به رحمت خدا رفتم چه جوری میفهمین شماها؟؟؟

اصن میخوام یه قرارداد اینجا بنویسم...خوبه ها نه...؟

مثلا بنویسم و بگم به هرکی که میاد اینجا اگه دیدیم مثلا من یه ماه ازم خبری نشد تو نت نیومدم کلا اعلامیه رو بچسبونین... خوبه نه؟؟؟یه چندتا از دوستان هم که پسورد ژ یگولو رو دارن اگه اعلامیه رو چسبوندین بیایین بی زحمت اینجا هم سیاه پوش کنین بنویسد خدا صبر بده به بازماندگانش...

ای خدا رحمتش کنه بچه خوبی که نبود ولی خب حالا زیادم ......نمیدونم اونشو دیگه خودتون باید بنویسین...

نه خدایی اینجوری بهتره ها..بازم میفهمن بقیه که دیگه بیخود وقتشونو تلف نکنن و یا اگه طلبی چیزی دارن دست به کار بشن... ولی یه چیزم هستا..اومدو از یه ماه بیشتر شد و یه اتفاقی افتاده بود واسم ولی نرفته بودم به عالم ملکوت شماها هم که به توصیه هایه من گوش کرده بودین..اونوقت چی؟؟ ایا؟؟؟

حالا مثلا من میام پست میزارم هیشکی باور نمیکنه... میگن نه بابا این خودش نیست..حتما یکی داره سربه سرمون میزاره...

خب بابا فحشم ندید بیخیال...میگم که گیجو ویجم...به این فکرا میفتم...

اخه یکی نیست بگه بابا تو مگه بود و نبودتم فرقی میکنه به حال کسی مگه..والا به خدا... خودشونو تحویل میگیرن بیخودی مردم... ...

خب دیگه بیخیال دارم چرت و پرتام زیادی نامفهوم میشن انگاری...

دیگه اینکه من ۳..۴ روزه وقت خودمو تلف کردم همش به خاطر شماها حالا میگم چه جوری...

بعد از حدود ۴ ماه نوبتمون شده واسه گاز سوز کردن ماشین... /CNG /اره دیگه ببینین چقده به فکرتونم..نمیخوام هوا رو الوده کنم مریض بشین... واقعا من چقده انسان دوست و خوبم...

و حالا چند چیز جالب...اول اینکه اینا اول که میخوان پولو بگیرن انگار نه انگار که هنوز مخزنی چیزی در کار نیست...زنگ زدن اینو اونو هزارتا کوفت مرگ اماده کنین .و صبح یکشنبه ماشین اونجا باشه..گفتیم چشم...و اما مهمترین چیز..اماده بودن فیش بانکی که پولو ریختیم به حساب...

همه اینکاراو کردیم دوباره زنگ زدن که اااا رتستی یادمون نبود بهتون بگیم..ماشینو میبرین کارواش زیر و موتو ماشین و برق میتدازین و میایین..وگرنه ما کلاسمون بالاسن کثیف میشیم ماشینتون اگه کثیف باشه....

حالا بهشون میگم بارون میادا...میگن تو از کجا میدونی میگم من میدونم دیگه.من ماشینو بشورم بارون میاد...اقاهه پشت تلفن:...شوخی نکن بچه...من: چشم...

خلاصه که یه روزم ماشنو نیگه داشتنو بعد ظهرم در کمال بیخییالانه گری ماشین بدون مخزن بهمون تحویل دادن و گفتم برو دنبال نخود سیاه تا خبرت کنیم...

اینم از این بشر دوستیه ما..نمیزارن که ...به من چه..

خب دی

گه خودمم میفهمم میخواین منو بکشین دسته جمعی..من خودم فراررررررررررر کنم بهتره...

خوش و خوب خندون وسلامت باشین همگی همیشه... فعلا..یا علی...

 

 

پ ن : من از اتاق عمل نمیترسم...به هیچ وجه...چرا شماها اشتباه فک میکنید من نمیدانم...من ادمیم که بدون بیحسی دندونمو عصب کشی میکردم...پس ترسی ندارم از عمل و این حرفا..به نوشته هام بیشتر دقت فرمایید لطفا...مرسی ممنون

بازم پ ن : کامی جون ویروسی تشریف دارن نمیتونستم جواب کامنتا رو بدم فعلا واسه همین فعلا اینجا گفتم...

اینم یکی دیگش پ ن : امروز جمعه است و الان بعد از ظهرش..این دل وامونده هم گرفته به شدت...همین...

برمیگردم ... فعلا...