پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 11:36 ب.ظ

 

علی هیچ مرگش نیست...

 

علی میخواد فقط یه جای امن و راحت واسه مردن پیدا کنه...

 

همین...

 

خواسته زیادیه؟؟؟

 

نه اصلا...خیلی کوچیکه خیلی...

 

علی مشکوک نمیزنه...

 

علی خسته شده...از دنیا و از زندگی بیزار شده...خیلی وقته ها...

 

علی چیزیش نیست...من میدونم که دارم میگم...

 

علی جون..خلم گلم پسرم...یه چیزی بت بگم...بس بیشعوری..ادم مزخرفی هستی...

 

بین خودمون باشه ها...من به کسی نمیگم ابروت نره...خودتم که نمیگی دیگه...

 

علی خوب میشه...دیوونه ها مگه خوب نمیشن...میشن دیگه...حتما میشن...

 

اخه تو جوکاشونم هست دیگه...یه چند تا سوال میکنن اگه درست جواب دادن مرخصن...

 

حالا علی هم همینه...یه جوری خودشو مرخص میکنه...

 

پ ن : دست خودم نیست...