X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:30 ب.ظ

سلام...

یا علی رفتم بقیع اما چه سود...

           هرچه گشتم فاطمه انجا نبود...

                        یا علی قبر پرستویت کجاست...

                                     ان گل صد برگ خوشبویت کجاست...

                                                 

شهادت حضرت فاطمه(س)را تسلیت میگم...

 

خب...چه خبرا..خوش میگذره ایشالا...

اخه یکی نیست بگه الان چه وقت مرخصی رفتنه؟؟هان؟ اصن چه معنیی میده...دیگه شورشو در آوردن دو..سه تایشون... دارن حالمو بهم میزنن با این ادا و اصولاشون ...اصلا اگه همینجور پیش بره اخراجشون میکنم... ...اصن میفروشمشون میرم از هرکدوم یه دونه نو خوبشو میخرم که هر روز نخوان برن مرخصی..اونم بی اجازه همینجور سرخود...

وقتی هم میرن خوشیاشونو میکننو یخورده بهتر میشنو بر میگردن ازشون میپرسی کجا بودن و چرا اصن بی اجازه جا گذاشتن رفتن..یه قیافه حق به جانبی میگرنو میگن اصلندشم به ما ربطی نداشته..تقصیر خودته و عوامل خارجی و داخلی دیگه... والا به خدا...چی میشه بهشون گفت اخه...یه عمره باهاتن..تو خوشیا (که بعضی وقتاش جلم بودن)تو نا خوشیا(که همیشه جیم بودن )...یه چیزی هم بگی فورا بهشون بر میخوره...چاره ای هم نیست..باید صبر کرد و سوخت و ساخت و کنار اومد... ...

اره با شمام...اره خودتون..جناب اعصاب و حوصله... ..جناب اعصاب که به شدت رفتن مرخصی و نیستن و حوصله هم که بعضی وقتا میاد بعضی وقتا میره...

چی؟؟ نگم به بچه ها؟؟ کور خوندین..اخه چقدر من کوتا بیام و ملاحضه شما دوتا جونورو بکنم..هان؟؟خجالت نمیکشین؟؟حالا هی بهم چسبیدین دوتاییتون که چی بشه..میگم..به همه بچه ها میگم شما دوتا چیکار دارین بر سرم میارین با این بچه بازیاتونو ددر رفتناتون...بزار بدونن اشکالی نداره... ...

ببخشید بچه ها...یه صحبت کوچولو بود با حوصله و اعصاب اینجانب...

اگه دیوونه بازیی از اینجانب مشاهده فرمودین تا اطلاع ثانوی بدونین به چه خاطر هست...

خب دیگه چی بگم...

هوممم؟؟

اهان..اون شرکته بود که چند وقت پیشا گفتم ماشین میخواست یخچال دار واسه حمل سبزیجات...خط شیراز...

اقا دوباره باز گیر داده یارو..

حالا ما یه غ ل ط ی کردیم دور از جون ول کن نیست که...هر دفعه ای که میزنگه به طرق مختلف و فنها و کلک کمبلای بسیار میپیچونمش ولی باز دوباره زنگ میزنه... قابل توجه که از نیسان اینقد پیچوندمش که راضی شده به این کامیو نتا هست...بزرگتر از نیسان... با کرایه بالاتر...خلاصه بگم دو ..سه ماهه ما هر میخی میزنیم اون یه چیزی بهش اویزون میکنه...میخامونم داره تموم میشه حالا دیگه بناست که ابروریزی بشه ...

کار بدی نیستا..تازه خودمم شدم رییس هر شرط و شروطی هم میزارم قبول میکننا ولی اخه نمیتونم برم که..البته یه ۶..۷ ماهی میتونم برما ولی خب ماشینه که قسطی بخرم مث زبون بسته جناب خ ر میمونم توش...

خلاصه که فیلم و بساطی داریم ما هر روز با اینا...

اگه قبول کنم با این شرایط باید هر ماه ۱۲ سرویس برم شیراز... یه حالی میده..همش تو جاده باشی... اینقده خوبه... ...منم که عشق جاده... ...

حالا نیدونم..شاید رفتم این کارم تجربه کردم... ...

خب اینم از این کارو بار ما...

دیگه عرضم به حضورتون که هوا شده اینجا بسی جهنم... ...

این کولر بیزبونمون شده ۲۴ ساعته همینجور پشت سر هم..اخرشم کم میاره بیزبون...

حالا این از تو خونه...

یه خره داشتم که هنوزم دارم سوارش میشم...

این خرمونم سورمه ای متالیک... کافیه یه ۳ مین یه جایی تو افتاب باشه...وقتی میشینی توش انگار کردنت تو کوره دارن میپخنت... ..آی میسوزی ای میسوزی...

حالا رفتم تو فکرش خر سیاهه  رو بفروشمش یه اسب سفید بخرم ...

که الان من رفتم تو فکرش فک کنم تا چشم انداز ۲۰ ساله این طرح عملی بشه...

جالب اینجاست از عید که هوا خیلی خنک تر از الان بود تا حالا که دو برابر اونوقت گرم شده هواشناسی همیشه میگه هوا ۳۰ درجه هست... ...

خب اینم از گزارش هواشناسیه ژیگولو... ...

دیگه اینکه من شاکیم به شدت...

از دست کی؟؟

خودشونو میدونن کیا رو میگم..البته اگه اومدنو اینا رو خوندن...

اهای با شمام...نیاز خانوم...بنفشه خانوم..(فعلا در حال حاضر)...بستن وبلاگ به خدا چاره کار نیست...چرا باورتون نمیشه..بابا جون خسته این..خب برین استراحت کنین..گردش برین..برین مسافرت..برین کتابخونه کتاب بخونین..هر کار که ارومتون میکنه...چیکار به وبلاگ بیزبونتون دارین اخه که فرتی میزنین میبندینش؟؟؟راحت یه پست بزارین بگین اهای اونایی که میاین میخونین من خسته ام..حالم ازتون بهم میخوره(فوق فوقش)فعلا برین گم شین تا خبرتون کنم..البته در بدترین حالتشو من دارم میگما...برین استراحت کنین..حالتون که خوب شد بیاین بنویسین...بد میگم بگین بد میگم...پس از همینجا از دوستایی که رفتن یا قصدشو دارن من به عنوان یه دوست (اگه قبولم داشته باشین البته)بهتون میگم چاره کار بستن وبلاگاتون نیست و ازتون خواهش میکنم که نکنین اینکارارو...به قول نیما خان که دیگه سرشون نمیگیره بیان اینطرفا..باشد که همگی جمیعا رستگار شویم... ...

خب دیگه برای این قسمت دیگه بسه...

کاری باری چیزی؟؟

قربونتون...فعلا..یا حق...