X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 12:40 ق.ظ

سلام...یه سلام ساده اما گرم به همه شماها...شما دوستای با معرفت و عزیزم...

 

حسه بود گفته بودم..این نامرد منو فرستاد خودش همون تهران موند و نیومد..حالا هم که اومده اخرش خودش نیومده..شاگرداشو فرستاده..من حالا دستم بهش برسه..حسابشو میرسم...

نمیدونم من تنبل شدم.که الان دارم میشنوم همگی دسته جمعی گفتین بعلههههههه...

یا دلیله دیگه ای داره...بیخی..

و اما سفر پایتخت...

شنبه صبح حرکت کردم ساعت ۶ دقیقا...بعد همینجوری اهسته و پیوسته (هر کی باور نکنه خیلی بده)...رفتیم تا پایتخت..البته در مسیرمان در اتوبان نامردها..گرفتنمان و یک جریمه ای ارا بکردندی...ماهم هرچی فحش از اول دبستان تا اخر دوره دانشگاهمان یاد گرفته بودیم به ترتیب حواله شان کردیم..البته جد و ابادشان هم بی نصیب نگذاشتیم مبادا که از دستمان دلخور شوند...اخه من نمیدونم اتوبان یا همون ازاد راه چه فرقی با جاده های معمولی باید بکنه..جاده ها معمولی نوشته ۱۱۰ مجاز این ازاد راهها بعضی جاهاش که در وضع خنده داری تابلو زدن سرعت مجاز ۱۰۰ کیلومتر...خلاصه یه جا ۱۴۰ دیگه معمولی داشتیم میرفتیم که نامرد با دوربین سرعتمو گرفته بود و جریمم کرد ۲۰ تومن تازه بعدشم میخواست گواهیناممو پیوست کنه و من برم اصفهان بگیرم...چرا؟؟ چون پرسید ازم چندتا میرفتی منم گفتم نمیدونم حواسم به کیلومتر نبود..واسه همین به اقا برخورده بود و میخواست پیوست کنه...اونم تازه کاش با زبون ادمیزاد..مث هاپو بلا نسبت شماها البته...دیگهع با هزار خواهش و التماس و پاچه خواریه اجباری گواهیناممو نجات دادم...

خلاصه دیگه همین سرعتا رفتیم جرات نکردیم بیشتر بریم..اخه این ماشینمم که ادم نیست که..هی دلش میخواست بره...هی باهاش صحبت میکردم که بابا اروم باش باز اون کار خودشو میکرد...خلاصه که بد اسبیه این خر ما...

ولی برگشتنی ای حال داد ای حال داد..تا کاشان که اتوبان بود البته رعایت کردمو یواش اومدم هیحا از ۱۳..۱۳۵ بالاتر نیومدم..هوا هم خراب بود دیگه نمیشد که بیام...ولی از کاشان خیلی حال داد..همه جا هم که جاده دو بانده هست تا یزد..حالی به هولییییی...شبم بود هاپو آ خاوب بودن پاچه نمیگرفتن...ای اومدم ای اومدم...کلی حال داد...خلاصه که رکورد خودمو شکوندم...۴:۴۵ از تهران اومدم..میدونم خر گریه عظیمی کردم ولی خب ادم حال خودشو نمیغهمه دیگه..البته خیلی حواسم جمع بود از ماشینمم اطمینان داشتم وگرنه یواشتر میومدم...

تهرانم که به غیر از ترافیکاش خوب بود دیگه همه چیش..چندتا از بچه های وبلاگی هم دیدمشون که واقعا خوشحال شدم...

تازه شب مونده بودم کجا برم حوصله هتل و اینا هم نداشتم که یهو ندا اومد از عالم غیب که پسر خالم که چند وقتیه تهرانه خونه گرفته..گفتیم ایولللللل...خلاصه شمارشو پیدا کردیم و اجازه چتر شدن ازشون گرفتیم و ادرسشونم گرفتیم و بعد از دو ساعت دنبال ادرس گشتن رسیدم دم خونش.. و شب رو در ان محل چتر گشتیم.ولی خدایی خسته شده بودما..اخه از ۶ صبحش پشت ماشین بودم تا ۱۰:۳۰ شب که رسیدم خونه پسر خالم...دیگه شام خوردیم نماز و خوابیدم دیگه بیهوش بودم البته تا ۱۲:۳۰ بیدار بودما لعدش دیگه بیهوش شدم تا صبح ساعت ۸:۳۰ که پاشدم..خیلی حال داد خوابه...دیگه تا  بعد از ظهرم اونجا بودم بعدشم غروب بود از تهران راه افتادم و ساعت ۵:۴۰ راه افتادم دیگه ساعت ۱۰:۴۵ شب رسیدم دم خونمون...البته با یه توقف ۲۰ دقیقه ای تو راه..

کلا خوب بید...

این سه چها ر روزم که مث هرو روزمه..بانک و اینور اونور که کار همیشگیمه...

یه چیزه دیگه هم اینکه اقا اینهفته ای اینجا فجیح سرد شده از ناجوانمردانه هم ناجوانمردانه تر...ولی دریغ از یه قطره بارون...

تازه ترشم اینکه اون دو روزی که بنده تهران بیدم بارون نیومد بعد همینکه پامو گذاشتم از تهران بیرون فرداش همینجوری که خودتون میدنین تهرانیا تا شب بارون اومد..گریههههههه...

 

خب دیگه فعلا همینا دیگه...

راستی فردا شب میشه شب یلدا.. فردا هم که عید قربان هستش..عید رو به همه شماها تبریک میگم و ارزو میکنم شب یلدای شاد و خوبی داشته باشین و هر جوری که میگذرونین و با هر کسی ایشالا که خوش بگذرونین و خاطره خوبی بشه واستون واسه سالهای بعدتون...

 

مواظب خودتون باشن..فعلا..یا حق...