X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 01:17 ب.ظ

سلام...

حالتون خوبه خوبین خوشین سالمین؟؟

خب خداروشکر...

میگن خدا خَرت میده یاد خَر اولی کنی شنیدین؟؟

ما دو روز رفتیم تهرانو اومدیم اون هفته ای از دندون درد و بی خوابی تریکیدیم..بعدش طی یه جریاناتی یه جورایی شد که یه سفر ۷ روزه داشته باشم با یه سرما خوردگی خفن چاشنیش که بگم به به اون تهران رفتنه چه حالی داد چقد خوب بود...

همون فامیلمون بود پارسال همین موقع ها بود من باهاش اومدم تهران واسه تحویل گرفتن کامیونش..با اون طبق همون جرایانات (کدوم جرایانات؟ کدومشو حالا بماند...) رفتم اول بندر عباس...بعدم مجبوری رفتیم ایرانشهر...

اقا این ماشینای اینا شرکتیه دیگه..شرکت نفته بعد اونجا که رسیدیم بهمون گفتن ۵ سرویسه ایرانشهر باید ببرین بعدش یکی میدیم ببرین یزد...گریهههههه... دیدیم چاره نیست..خلاصه که ۳ سرویسشو رفتیمو اومدیم شد  بعد از ظهر ۵ شنبه..بعد گفتیم امروز دیگه هر جور شده بار یزد رو میگیریم..خلاصه هر کار کردیم نشد که نشد...یعنی میشدا..چون همه همین کارو میکردو میشد ولی اون اقاهه که باهاش بودم عمرا اینکارو نمیکنه و مجبور شد یه سرویسه دیگه بره و بیاد...حالا اون کار چیه؟؟ باج...اگه باج میدادیم فرتی قبول میکردا ولی گفتم که اقاهه فامیلمون گفت من عمرا به شماها باج نمیدیم...چون میگه باج دادنو اینجوری بار یزد گرفتن حقه یکی دیگرو خوردنه و خب راستم میگه دیگه..خلاصه که اینجوریاست..حالا بیام سر وضع و حال خودم توو این یه هفته...اقا اون شنبه صبح که ما حرکت کردیم شبش با اجازتون یه سرمای کوچولو همینجا خوردیم..بعد قرص سرماخوردگی و اینا هم نداشتیم بردارم باهام باشه این شد که هی بدتر شد تو راه هی بدتر شد تا بعد از ظهرش که رسیدیم بندر..بار زدیم واسه ایرانشهر...گفتیم حالا چندتا شهر سر راهمون هست تا اونجا داروخانه وایمیسیم قرص اینا میخرم میخورم..اقا چشمتون روز بد نبینه..نون گیر نمیومد ادم بخوره از گشنگی نمیره چه برسه به قرص و دوا..نمیدونم اینا خودشون ضد میریضی بودن چی بودن..خلاصه که عمرا داروخانه ای چیزی ما ندیدیم...سرتونو درد نیارم تو این یه هفته هرشب تب و لرز خفن...یعنی اینجوری بود سرم داغ بود اینقدری که چشمو میسوزوند و اشک ازش میومد از بس داغ میشد بعد بقیه جاهام از سر به پایین مث بود مجنون لِک لِک میلرزیدم... پتو میکشیدم روم داغ میکردم میسوختم..پتو رو مینداختم اونور یخ میکردم...اصن یَک اوضایی بود بیا و ببین...حالا تو کابین این ماشین زیادم جا نبود منم با این جالم..نمیخواستمم مزاحم بنده خدا راننده هم بشم میخواست شب ۴...۵ ساعت بخوابه که کل روزو میخواست رانندگی کنه..خلاصه رنجی بردیم ما در این سال سی..نه ببخشید در این یه هفته که هیچ وقت اینجوری واسه یه سرما خوردگی عذاب نکشیده بودم...

حالا با این وضع و اوضاع من فک کن تو چه جاده هایی هم باید میرفتیم...یعنی اگه جاده اش خاکی بود خیلی خیلی بهتر بود...داغون بود یعنی...مخصوصا ۹۰ کیلومتر از این کل ۶۰۰ کیلومترش که دیگه هیچی... از اینور دزد بازار و نا امن از اینور جاده اش خراب و داغون..یعنی جوری بود که این ۹۰ کیلومترو اگه جادهه خوب بود ما باید یه ساعته میرفتیم ولی هر دفعه ما ۳ ساعت...۳ ساعت و نیم طول میکشید تا این تیکه رو بریم... بعد این قسمتم فقط باید از ۷ صبح تا ۶ عصر ازش گذر کنی زودتر و دیرترش دیگه امنیت جانی و مالی نداشتی... تازه توو همون روزشم که میرفتی اخرش یهو دزد میزنه... مث خیلی از راننده هایی که دزدشون زده بود... تفنگ و اینا هم که اونجا مث اسباب بازیه واسشون دارن همشون... ولی جلو ماشین سواریا رو نمیگرفتنا..فقط ماشین سنگینا..چون مطمئن بودن که نمیتونن با این ماشیناشون فرار کنن... روششون اینجوریه که اول با دوربین نیگا میکنن هم اینور جاده و هم اونور جاده رو..اگه دیدن تنهایی و کسی باهات نیست با اصلحه از زیر پل در میان..مجبوری وایسی دیگه.. اول هرچی پول و چیز به درد بخور توو ماشین داری رو بر میدارن موبایلم که دیگه خوراکشونه...بعدم یه عالمه میزنن بدبختو بعد ولش میکنن... یکی از راننده ها بود تعریف میکرد داشته میرفته یه دفعه دزد بهش زده و لختش کردن...بعد رفته بود ایرانشهر بارشو خالی کرده بود و برگشته بود بار یزد بهش نداده بودن باز مجبور شده بود برگرده همون ایرانشهر دوباره...یخورده پول واسه خرج توو راه از همکاراش قرض میگیره و میاد ایرانشهر باز دزد بهش میزنه ایندفعه یه کتک حسابی هم بهش میزنن که چرا مبایل نداره.. هرچی میگه بابا سرویس قبلی همکاراتون ازم زدن اینا باور نمیکردن..خلاصه که بعد یه عالمه کتک ولش میکنن..اره دیگه اینم از وضع راه و امنیتش.. حالا جدیدا سرباز بود این تیکه از راهو بعضی وقتا سرباز با ماشین میومد ولی همیشه هم نیستن سربازا...

قاچاق بنزین و گازوییل هم که ماشالا همینجور مث اب خوردن... تانک گذاشتن پشت نیسان و یا علی و مدد..با خیال راحت به شغل شریفشون میرسن... هیچ کدوم از ماشیناشونم که پلاک نداره... یخورده هم سمند و ۴۰۵ بدون پلاکم بود که اونا مخصوص قاچاق افغانی بودن..

تازه جالبیش به اینه ماشین گشت داره میره این قاچاقچیا هم با خیال راحت پشت سرش میرن...احیاناً یه موقه دزد بهشون نزنه بنده خداها گناه دارن......

ولی مردمش با چه وضعی اونجا زندگی میکنن.. خونه خیلی خیلی مهم و شیکشون یه اتاق ۳ در ۴ هست با یه درب فقط...پنجره هم که اصلا واسش نمیزارن نمیدونم چرا توشم کاهگلی...نمیدونم تاریکی تو این اتاق چه جوری همو میبینن... ولی بیشتر توو کَپَر زندگی میکنن..کپر که میدونین چیه؟؟ یه گنبدی مانند با چوبای باریک و شاخه درخت درست میکنن با یه در کوچولو که نشسته میشه رفت تو این... بیشتر تو همینا زندگی میکنن... بعضیاشون که پیشرفت کردن دیگه از اون اتاقا دارن... ولی با این وضع خونه زندگیشون از این تویوتا دوکابین مدل بالاها سوار میشن که ادم شاخ در میاره..البته نه همشونا..بعضیاشون...هواشم که خدا نکنه طوفان بشه... سرویسه اخریمون ما خوردیم به طوفان... شِن میومد تو ماشین که خودت نمیفهمیدی چه جوری میاد...شیشه ماشین چسبیده تا بالا.. من مونده بودم این شنها چه جوری میومدن تو ماشین...خلاصه که وحشتناک بود...

البته این ایرانشهر یه راه دیگه هم از کرمان داره که اون راه خیلی دورتره ولی راهش خیلی بهتره و امنتره ولی نسبت به کرایه ای که میدن به این ماشینا واسه حمل سوخت اصلا نمیصرفه از اون راه رفت و باید همه خطرات و به جون خرید و از همین راه رفت..

حالا حساب کنین با تمام این وضعیتا و این حاله خراب من چی بود این سفر دیگه......

حالا هی نگین چقدر چیز بودی نمیدونم خر بودی و انواع و اقسام حیوانات چهار پا بودی که رفتی و خب مگه مرض داشتی و اینا... نمیرفتی و اینا..خب نمیشد نرفت دیگه وگرنه نمیرفتم...

 

خب ولی خوشم میاد هیشکی تو این یه هفته نیومد بگه کجایی مردی..زنده ای... ژ یگولو اصن کیه..هان؟؟

 

بعدش اینکه یکی از دوستان اومده گفته اسم من (ژ یگولو) همچین مورد داره یکم..یعنی معنیه بدی میده...ایا درست گفته اند ایشون ..شما هام شنیدین یا نه؟؟

دیگه اینکه دیشب رفتم دکتر...یخورده قرص و دوا بهم داد با دوتا امپول یکیشو همون دیشب زدم.آی آی..تا اینقدی شده بودم چندین بارم اون قدیما امپول زده بودم اینجوری درد امپول نکشیده بودم..لعنتی همینجوری به معنای واقعیه کلمه کوفیت تو ب ا س ن مبارک... مبارک= بنده... فک کنم اگه خودم زده بودم بهتر زده بودم...

امشب دیگه نمیرم اونجا بزنه میرم یه جای دیگه...

دیگه اینکه بنده کلی واسه خودم خوشحالی بودم که ۲...۳ ساله سرما نخوردم...اینم که این خدا نتونست ببینه همچین یه حالی به ما داد که یادمون نره...

اوه اینو یادم رفت بگم..برگشتنی با چه وضعی اومدم..سه تا ماشین نشستم تا رسیدم خونه... اولش با یکی از همون ماشینای یزدیه شرکت نفت اومدم تا نزدیکای یزد که دیگه یه جایی کار داشت همونجا مارو انداختن پایین گفتم یالا خوش اومدی... حالا با اون سر و وضع منو اون کثیفی وحشتناکم که خودم خودمو میدیم ۷ تا کوچه فرار میکردم کی میخواست منو سوار کنه...خلاصه بعد از نیم ساعت وایسادن بالاخره یه کامیون وایساد اونم بعدا دیگه تو راهه کم کم اشنا در اومدیم..من نمیدونم چرا با این راننده ها هی الکی الکی اشنا در میام.خودم توش موندم... اونم تا اول شهر مارو رسوند بعدش دوباره بعد از یه نیم ساعت دیگه وایسادن یه پسره با پراید بود واسم نگه داشت سوارم کرد اونم راننده بود ماشینشو گذاشته بود پایانه......

ولی بگم از رانندگیه اون اولیه...که از بندر اومدم باهاش...مارو کشت با این رانندگیش... بیچارم کرد داشتم دیوونه میشدم..خیلی بد راندگی میکرد...نه اینکه واسه تند و یواش رفتنشا یه جوری میرفت که اصن اعصاب ادمو خورد میکرد... شبشم که دو..سه ساعتی میخواستیم بخوابیم خودش رفت تو کابین تخت بالاش خراب بود مجبور شدم رو  صندلی بخوابم کمر واسم نموند......

بسه دیگه حالا هی یادم میاد یه چیزی اضافه میشه...بعد به همون مقدار به فحشها هم اضافه میشه...

 

راستی کامنت دونیمم خوشمل شده ها...تازشم پت کجایی ببینی که بلاخره شکلک دارم شد این کامنت دونیه من هی غر نزنی تو .. دست گیلی خانوم درد نکنه که واسم درستش کرده کامنتدونیمو...مرسییییییییی...

 

خب دیگه خوش باشین..یا حق..فعلا...