X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 10:44 ب.ظ

سلامممممممممممممممممم خدمت همه برو بچه های خوب و گل...

 

خوبین خوشین..حال و احوالاتتون خوبه ایشالا؟؟

 

خب به سلامتی...

میدونم بد قولم فحشم ندید دیگه زیاد...

۲۰ درصئ تنبلی و ۸۰ درصد عوامل خارجیه دیگه باعث میشه که ژیگول خان بد قول از اب در بیان..شایدم از خاک..:دی..

اول از کجا شروع کنم.؟؟

اهان..کمیسون پزشکیه روز دوشنبه..عجب کمیسونی هم بود...:دی

صبح دوشنبه ساعت ۵.۵ کوبیدم رفتم دم بیمارستان نشستم ..یعنی تو صف نشستم..زودتر از منم اومده بودن..ادم خل تر از منم یعنی پیدا میشه..

بعد کلی وایسادنو سر و کله زدن و له شدن در انبوه جمعیت و اینا بلاخره ساعت ۱۰.۵ صبح دست جمعی به این نتیجه رسیدن که ما باید صبح که اومدیم اسممنونو مینویشتیم رو یه کاغذ که نمیدونم دست کی بوده...عجب بیمارستانی...اسمشو نمیگم ابرشون نره دیگه..ولی جز مجهزترین بیمارستانای ایرانه...سرتونو درد نیارم..اره ننه...خلاصه اون خانوم بد اخلاقه انق...عنق... اخر کار دیگه با جیغ گفت نوبت نمیدیم دیگه شما بعد از ظهر تشریف ببرین مطب خود اقای دکتر...

دیگه هیچی بعد از ظهرش رفتم مطب دکتره..یه ساعتی نشستم نوبتم شد یه عامه هم پول دادم که میخوام کمیسون بشم..

بعد از معایناتم هم که اقای دکتر لام تا کام حرف نزد فقط یه تومار زیر نامه بیمارستان نوشت و مهر و امضا کردو گفت ببر بده بیمارستان..همین..منم فرداش رفتم نامه رو تحویل بیمارستان دادم گفتن جوابش هرچی باشه میاد تا ۷..۸ روز دیگه دم خونتون...حالا جوابش چی بیاد خدا میدونه...

خلاصه که اینم از کار و بار ما...

ولی اگه اونروز بین من اون خانوم بد اخلاقه زشت ایکبیری پنجره فولادی نبود حتما خفش کرده بودم با این حرف زدنش......

والا به خدا...

خب دیگه چی بگم...نمدونم والا چی بگم.. مخم کلا گو.....ه...

تازگیا گوشم کر شده اساسی..کلهمه افراد خانواده و دوستان و اشنایان شاکی هستن اساسی......

خب چیکار کنم..اونا یواش حرف میزنن توقع هم دارن ادم بشنوه چی میگن..تازه خیلی از حرفاشونم همون نشنوی بهتره..جز ضرر هیچی واست نداره...تازشم بنده ۲..۳ سالی مغازه اهنگری کار میکردم هم کور شدم هم کر......

تازه تازه ترش اینکه شوهر عمه گرام امروز دیگه فرمودن تازه مستم هستم...به به..به به...

پرسیده امروز چندمه میگم اوستا مهدی شما هم از دیوونه میپرسی شنبه کیه اخه...خب من چمیدونم امروز چندمه...(قابل توجه که بنده نیم ساعت قبلش تو بنک بودم کلی فیش پر کرده بودم و تاریخ زده بودمو اینا...)

میگه علی اگه دست از این مست و ملنگ بازیو حواس پرتیت برداری دعا میکنم یه زن خوب و خوشگل و پول دار و همه چی تموم گیرت بیاد...حال میکنی شوهر عمه منو...

بنده خدا خودش بچه دار نشده..منو میبینه فک میکنه بچه نداشتشم...

خب دیگه چی بگم؟؟ نیمیدونم والا...فعلا هیچی..خیلی دلم میخواد زود به زود اپ کنم..کاش بتونم...

 

باز این پای مونیتور خوابش برد.....

بیدار شو..الووووووووو...

 

خب دیگه..فعلا من برم.ولی سعی میکنم زود زود بیام اپ کنم...

 

ممنونم از همه دعاهاتون بچه ها..مرسی..من از صمیم قلبم به خاطر داشتن  شما دوستای خوب خوشحالم..

...

پانی من اینجام میخواستی خفم کنی..جراتشو داری بیا......

 

خب دیگه..خوش باشین..مواظبت خودتون باشین..فعلا...