X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 12:02 ق.ظ

سلام...

خوبین همگی؟...

 

گفته بودم نمیرم دکترا یادتونه...اره ولی نشد یعنی اینقد گفتن و پس گفتن که خر شدم رفتم دکتر ... دکترم که ماشالا از در مطبش که رفتم تو فهمید سرما خوردم یه دونه از اون نسخه های امادشو داد دستمو گفت به سلامت خوش اومدی...رفتم داروهامو گرفتم ...یه دونه شربت دیفن هیدرامین...دو تا امپول پنسیلین...دو تا بسته ایبو پروفن...همین...یکی از امپولا رو زدم که چشمتون روز بد نبینه ..مثلا به عموم گفتم بیاد بزنه که باهاش راحت باشم هرچی میخوام بهش بگم دردم گرفت هم بتونم با صدای بلند دادو بیداد کنم و هم یخورده مراعات کنه یواش بزنه...اینم که درست برعکس شد همه چی چنان امپولی زد بهم که دیگه به غلط کردن افتادم به اشنا بگم...هنوزم جاش بد جور درد میکنه اخه دیروزم که از ساعت ۱۱ صبح که نشستم پشت ماشین تا امروز ساعت ۵ صبح که دیگه خیلی بدتر شده...اخه یه کاری واسم پیش اومد تهران باید میرفتم دیگه این شد که ماشینو ورداشتمو یه سره رفتم تا تهران و حدود ۴ ساعتم تهران بودمو برگشتم دوباره ...

راستش اصلن قصد ناشکری کردن ندارم میدونم دردی نیست که بخوام بنالم نه...ولی خیلی حالم بدتر شده از ۲..۳ روز پیش...اخه من یخورده کلکسیون انواع درد بودم از بچگی یخوردشو یادمه اونایشم که یادم نیست هم مامانم واسم تعریف کرده که بچه که بودم دیگه هیچ درد و مرضی نبوده که من نگیرم ..اره خلاصه یه درد خیلی بدم اینه که حدود دو ساله این سینه و ریه من بد جور درد میکنه همیشه... دکترم تا حالا چند بار رفتم ولی نمیفهمن چمه منم درد میکشم و بیخیال شدم...فقط وقتی سرما میخورم خیلی این درد سینه ام و ریه ام بدتر میشه تا جایی که نفس کشیدن واسم مشکل میشه ... به هیشکی هم تا حالا نگفتم نمیخوام کسی بدونه باعث ناراحتی یا خوشحالیشون بشه...

خوب بیخیال...بگذریم خودش خوب میشه ...

باز این دل وامونده بد جور گرفته......

میخوام بگم چرا گرفته دوباره ها...ولی اصلن حالم خوب نیست ...حالا ایشالا یه روز میگم قشنگ...

خوب و خوش سلامت باشین همگی...

فعلا...بایتون