X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:51 ق.ظ

سلام......

خوبین ؟؟؟

راستیاتش اینروزا نا خوشاحوالم با اجازه همگی...

یه حس خاص...از اون حسای ناشناخته...

حس میکنم شدم مث یه درختی که باد اونو شکسته...ولی درخته هنوز یه مقدارش سالمه..تمام تنه درخت نشکسته...هنوز یخورده اش بنده و این یه خورده هم تو این روزا داره میشکنه...کاش میدونستم اگه قراره کامل بشکنم کیه وقتش...کاش زمانش و خدا بهم میگفت...کاش...دیگه شاید اینقد احساس خستگی نمیکردم...

این جور حسیه...خیلی نا خوشاینده...

اون خستگیه بود همیشگی بود تو پستای خیلی قبلم گفته بودم...که کم و زیاد میشد شدتش...اون خستگی و کلافگی هم دوباره شدتش زیاد شده تو این روزا...

خیلی دلم گرفته...خیلی...

دو سه شبه میام همینا رو مینویسم و وقتی تموم میشه میخوام کلید انتشارو بزنم پشیمون میشم..نمیخوام وبلاگم حداقل دلش بگیره..ولی خب امشب شاید پشیمون نشدم..اخه از همه شبی بدترم...

ای خدااااااااا...کمک کن از این وضع خلاص بشم...

یا منو ببر پیش خودت یا یا یه جور دیگه راحتم کن...که البته گزینه اولو تو این روزا بیشتر دوست دارم...

بسه دیگه اگه بخوام بگم تا صبح باید بگم اخرشم همش سرو ته یه کرباسه...پس بسه دیگه...

یه چیزه دیگه اینکه قرار بود جواب چندتا سوال بنفشه رو بدم و اگه تونستم از ژیگولو دل بکنم خداحافظی کنم...که البته گفتم چند دفعه دیگه هم ..شدیدا از کلمه خداحافظی بدم میاد..خیلی بدم میاد...ولی خب اینقده حالم خوب نیست که فعلا بیخیال اون جوابا میشم..چون واقعا الان توانشو ندارم..یه حرفی خودم زدم الان پس میگیرم...:دیاز ژیگولو و این دنیای نتم که فعلا نمیتونم دور بشم...پس میمونم...

همیشه و همه جا دعاتون میکنم دوستای خوبم...همیشه به یادتونم...

دعام کنین ...محتاجم به خدا...

دوستتون دارم..ایشالا قدر محبتای دوستای با معرفتمو که تنهام نمیزارنو بیشتر بدونم...

خوش باشین و سلامت همگی...فعلا...یا حق...