X
تبلیغات
رایتل
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 09:24 ب.ظ

سلام...

سلامممممممممم...

 

ای بابا دارم میگم سلامممممممممم...

 

نامرده هرکی جواب نده...

 

از همین اول بگم این پستو هرچی دم مغزم و دستم اومد نوشتم و خودمم اگه فردا مثلا بشینم بخونم نفهمم چی نوشتما...گفته باشم...

 

من کویرم ای خدا با حسرت یک قطره آب
یه عمره که دریا رو از دور میبینم تو سراب
بهار برام یه اسمه ،  یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون چرا میمونه بی جواب ...

اهان ببخشید داشتم گوگوش گوش میکردم الان خیلی تو حس بودم متوجه نشدم برنامه شروع شده...

خب دیگه شه خبلا..خوفین خوشین؟؟

باشین دیگه... باشه؟؟ افرین دخترا و پسرای گل و گلاب...

از احوالات اینجانبم اگه خواسته باشین دوریی نیست جز ملال شما و اینا... سربازی هم نرفتیم این اول نامه ها رو یاد بگیریم که..حالا میریم ایشالا یاد میگیریم..هرچند اجباری هم اجباریای قدیم..۲۴ ماه خدمت میکردن بعد ۳ دفعه میومدن مرخصی... از باباهاتون...و از بابای باباهاتون بپرسین بهتون میگن که من راست میگم......

حالا گفتم نامه یاد یه نامه پسر خاله بابام که واسه خاله بابام نوشته بود افتادم... یعنی همون قدیم ندیما که بنده خدا خدمت بوده یه نما مینویسه واسه مادرش اونم که سواد نداشته خلاصه میگردن یه با سوات توو ده پیدا میکنن نامه رو بخونه..حالا اون پسر خالهه هم کجا خدمت میکرده ؟..ارومیه..اذربایجان غربی..خلاصه اصل نامه به دست ما نرسید ولی یه جای باحالش این بوده که اون اقا باسواته هم که نامه رو میخونده یه جاشو که اینجور نوشته شده بوده که //من در اذربایجان غربی خدمت میکنم// اون اقا با سواته میخونده در اذربادنجان غریب...خاله بابای ماهم که همین که اسم غریب به گوشش میخوره شروع میکنه گریه و زاری شیون و از این کارا که ننه بچم گفته غریبههه..اییی خدا..گریههههه... اینم از خاطره قشنگ من...

 

خب چی میخواستم بگم اصلا یادم رفت رفتم تو کار اجباری و اینا..نه اینکه این شتر سربازی ما نزدیکای خونمونه اصلا هوش حواس واسه ما نذاشته که هر شب باید کابوس ببینیم....حالا یکی بگه اخه تو کی شب میخوابی که دیگه بخوای کابوسم ببینی..الان دیگه پیشرفته شدم ۴..۴.۵ میخوابم ۶ و ربع با لگد بیدارم میکنن ...دیگه خلاصه اینکه وقت نمیشه اصلا خواب و کابوس و از اینچیزا بینیم.اره داش..

تازه نازشم اینگده پیشرفته شدم که دیگه اصلندشم خوابم نمیبره و هر روز سر وقت میرم اونجا سر خیابون منتظر افاغنه محترم میمونم تا تا تشریف فرما بشن و ما منتقلشون کنیم به سر کار...تشبیقم کنیددددددد...

اهان داشتم میرفتم از احوالاتم واستون بگم که دیگه رفتم تو کار خاطره و و اینا دیگه یادم رفت الانم باز یادم میره..

۱- دندون درد خفن داره میکشه مارو...میدونم تقصیره خودمه...بچه که زدن نداره که...هرچی با خودم میشینم صحبت میکنم محترمانه و غیر محترمانه هیچ رقمه نمیتونم راضیش کنم که ا...غ (با عرض پوزش البته)هرچی دیرتر بشه هم الان داری درد میکشی هم درست که میکنه دردش بیشتره و هم اینکه بعد از همه اینکارا یه جیب درد خفنم باید بگیری...شماها بهش بگین شاد بهع حرف شماها گوش کرد...

۲- ببخشیدا ببخشیدا روم به تیفال..من نمیدونم چرا اینجور شدم اخه..این خون بدنه من فچ کنم خیلی زیادی شده..اخه از همه جای بدنم داره میزنه بیرون...بینی...حلق... غیره!!! تازشم دکترا هم هیچی نوفهمن...بازم معذرت نه همه دکترا البته...به من چه..من دیگه دکتر نمیرمممممممم..(خب نرو به درک چرا جیغ میکشی حالا) اینا داشتم الان با خودم محترمانه صحبت میکردم اینجوری.....بیخیال بابا...

۳- خوابم میادددددددددد...

دیگه هم اگه بخوام بگم تا صبح باید بگم..اخه کلکسیونم بنده...همه جور مرضی یافت میشه تو من..

هرکی هم الن بگه من مریضم خر خرشو میجوئممممممم...

الان درصد خشانت و فقط داشته باشین حالشو بیرین...

 

اها یادم اومد...یه چیز جالب...واسه خودم البته...۴ عدد ( واحد مو چیه) شاخه...نمیدونم خلاصه اینا موی سفید درست در وسط سرمان یافت کردیم فهمیدیم که اهم اهم..حالا دیگه بچه نیستی احتمالا و داری بزرگ میشی...هم خوشمان امد هم ناخوشمان امد... اگه به داییام برم موهام نمیریزه ولی سفید میشه به سرعت..اگه اینوری به عموهام برم موهام سفید خیلی دیر میشه ولی میریزه و کچل میشم و دیگه مویی نمیمونه که بخواد سفید بشه...از این فک و فامیل ماهم هرچی کور و کچلی و مرض داشتن هی تند تند به ما میرسه..اخه اینم فامیل شد ما داریم...(اوخ دوباره خشانت شدم)

حالا هروز به مناسبت این ۴ تا شاخه موی سفید میشینم موی سفید گلپا رو گوش میدم ابراز احساسات  میکنم باهاش...

 

اقا این برنامه رادیویی استانی ما صبحا یه برنامه داره که اسمش نسیم صبحه..یعنی چند ساله که این نسیم صبح پخش میشه..اونوقتا که من دبستان میرفتم تو ماشین شوهر عمم بعضی وقتا بودم یعنی میبردمون من یادمه این نسیم صبح پخش میشد از رادیو...خیلی وقت بود اصلا برنامش جور نمیشد که گوش کنم بعد تو این یه ماهی که اینارو میبرمشون سر کار هر روز صبح زود بیدارم تو ماشین ناچارا گوش میدم ان برنامه رو...یعنی خدایی کرکر خنده هست این برنامه..اونوقتا اینجور نبودا خیلی خوبتر بود ولی الانه اینقده این مجریش که یه خانومی هست سوتی میده که ادم میمیره از خنده اخه دیگه بعضی وقتا من به جای اون خجالت میکشم..بعد یه اقایی هم هست گزارش گره مثلا همیشه در سطح شهره من نمیدونم چقدر این شهر ما سطح داره اخه..خلاصه اون گزارش گره دیگه باحالتر از این مجریه هستش...دوتایی مسابقه سوتی و خرابکاری گذاشتن خلاصه..به هیچی دیگه هم که ادم نخنده به این دوتا نمیشه نخندید..اقا این گزارش گره هر روز صبح یهو میزنه تو کار ورزش کردنو اینا بعد مثلا داره ورش میکنه با اون گزارش گریش مثلا انرژی میده و حس ورزش به وجود میاره تو شنونده ها...با یه صدایی که از ته چاه میاد میگه ورزش کنید..ورزش ..سلامتی..نشاط...ورزش خیلی خوب میباشد..۱..۲..۳...یعنی من مرده این برنامه شاد و پر انرژی اینا هستم که هر روز صبح کله پزی اینا اجرا میکنن...یعنی به معنای واقعیه کلمه..ایفتیضاح...

 

دیگه چی بگم؟؟

اوه اوه..الان چوباتونو میبینم که گرفتین تو دستتونو اماده این تا بزنین لهم کنین از بس حرف زدم امشب..

خب چیکار کنم میترسم یهو عقده بشه اینا بعد واسه اینده ام خوب نیست...ایشششش.....چرا درک نمیکنین اخه منو...

 

خب دیگه بریم...(نه حالا بودی)...

عصبانی نوشت :  اخه من چه جوری به این داداشم حالی کنم که بابا جوننننن..این اتاق من اتاق منه...چار دیواری اختیارییی..یه جای خصوصیه..اخه چرا وقتی من نیستم تو با ۸...۹ تا دیگه نره غول پا میشی میای اینجا تو اتاق من؟؟؟ اخه یه برنامه حسابداری ریختن رو کامپوتر نیاز به اینهمه ادم داره ایا؟؟؟ نه شماها بگین داره ایا؟؟؟

نمیزارن ادم خون خودشو کثیف نکنه که اخه..

 

ممنون نوشت..: مرسی و ممنونم واقعا از بچه هایی که اومدن اینجا و یا علی رو محکم گفتن و نا امیدم نکردن...واقعا دلمو گرم کردین..مرسیییییییییی...

 

خب دیگه بریم...مباظبت خودتون باشین...یا حق...